خلاصه امنیت قانونی
وقتی وارد اداره شدم سریعا به سمت مش غلامرضا رفتم و از او خواستم با استفاده از نفوذ خود کارم را راه بیاندازد. مشتی با مراجعه به چند اتاق و ارتباط تلفنی، تمام مشکلات را حل کرد و آماده رفتن شدم که دیدم دوست آلمانی ام محل را ترک گفته است. با مشقت فراوان بعد از دو روز او را پیدا کردم و عهد و پیامن قبلی را به او یادآور شدم. اما او به هیچ عنوان حاضر نشد تجارتی که قرار بود مشترکا راه اندازی کنیم را ادامه دهد. دلیلش این بود که در این کشور امنیت قانونی وجود ندارد. ولی من هنوز مات و مبهوتم که او چگونه این اصل اساسی و مهم را در دو روز زندگی در ایران متوجه شد!
+ نوشته شده در جمعه پنجم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 12:54 توسط صابری فر
|