سالینجر رمان نویس و داستان نویسی است که به درون­مایه­های ادبیات آمریکا شدیداً علاقه­مند است. در نتیجه داستان­های سالینجر برای خواننده‌ی آمریکایی بسیار دلپذیر است. چون به گونه‌ای نوشته­های سالینجر دوباره نویسی رویای آمریکایی است و در واقع اسطوره آمریکایی American Dream" " است. من از لفظ دوباره نویسی استفاده می­کنم چون سالینجر با "مارک تواین" قابل مقایسه است. چون مارک تواین از رویای آمریکایی می­نویسد؛ ولی نوشته‌هایش مملو از خوش­بینی به این مدینه‌ی فاضله است، در حالی که در سالینجر هرچه می‌بینیم سرخوردگی است و به تعبیری باز هم سالینجر راجع به رویای آمریکایی می­نویسد؛ ولی با یک نگاه دیگر.

 

شخصیت­های سالینجر آدم­های تنها و بیگانه از اجتماع هستند. در سالینجر خودگرایی و ضد اجتماع بودن را به حد اعلی می­بینیم. سالینجر بیش از هر دوره‌ی سنی به دوره‌ی بلوغ، نوجوانی و جوانی می­پردازد. برای او نوجوانی­ها و جوانی­ها زیباترین دوره و در عین حال رنج­آورترین دوره است. چون این دوره، دوره‌ی گذار است،  گذار از یک مرحله‌ی زندگی به مرحله‌ی دیگر و این گذار مانند هر گذار دیگری در زندگی رنج­آور هم هست و شما این رنج بزرگ شدن را در آدم­های سالینجر می­بینید و رنج آن­قدر زیاد است که برای شخصیت­های سالینجر قابل تحمل نیست و به همین دلیل ما به درون‌مایه‌ی دیگری از آثار سالینجر می­رسیم و آن بحث مرگ است، مرگ‌خواهی و مرگ طلبی.

 

شخصیت­های سالینجر تمایل زیادی به مرگ دارند. از شخصیت­هایی که در داستان‌های سالینجر، زندگی­شان به خودکشی می­انجامد، معمولاً قهرمان ساخته می­شود و پرداخت داستان از آنها به صورت یک قهرمان است.  سالینجر دنیای بزرگسالی را زندگی بسیار کثیفی می­داند. او می­گوید: «زندگی بزرگسالی در واقع زندگی مصرف­گرایی و مادی پرستی است، بزرگسالان همیشه آدم­های متظاهری هستند و از آن مهم­تر آدم­هایی هستند که دارای یک خود متورم هستند و از آن Ego خودشان چیزی ساخته­اند که بیش از آنی هست که واقعاً وجود دارد.»

 

در داستان­های سالینجر ما یک تقابل یا تضادی میان دو دنیا می­بینیم؛ دنیای ذهنی انسان­ها و دنیای عینی. این دو دنیا با همدیگر همسانی، هم­پوشانی و ارتباط ندارند. در واقع مشکل آدم­های سالینجر مشکل آدم دون­کیشوتی است در واقع به تعبیری آدم­های سالینجر همه دون­کیشوت هستند و به همین تعبیر می­توانیم یک لحن جنون­آمیز را در داستان­های سالینجر اضافه کنیم. داستان­های سالینجر همه کم و بیش لحنی جنون­آمیز دارند و شخصیت­ها مجنون و دارای نوعی روان­پریشی هستند و این جنون چیزی نیست جز کسانی که با هنجارهای اجتماع در تضاد هستند. یعنی این اجتماع هست که با تعریف هنجارهای خاصی از خودش آدم­ها را به دیوانه، غیر دیوانه و عاقل تقسیم می­کند. در واقع نظام­های اجتماعی در آثار سالینجر بیش از همه مورد دشمنی قرار می­گیرند و در مرحله‌ی اول خانواده است.