کتابهای گلی ترقی
داستان اول: داستان از جائی در سال 1988 در آسایشگاهی در حومه پاریس شروع میشود. گلی ترقی در این آسایشگاه بستریست. کلینیک روان پزشکی و یا جائی برای بازیافتن احساسات. نمی دانم. گلی ترقی خاطرات دوران کودکی را به یاد می آورد. در اصل پی رنگ کل کتاب همین داستان است.
داستان دوم: داستان دو خواهر به نام های خانم گرگه و خانم ناز در تابستان هر سال وارد خانه پدری گلی ترقی میشوند. خانم گرگه زنی لاابالی و طناز و اهل تاتر و سینماست و بر عکسش خواهرش خانم ناز یک زن تودار و در خود خمیده و ساکت است.
داستان سوم: از کودکی خود می گوید زمانی که به کلاس پیانو می رفته و در خانه فامیل مادری از شکاف دیوار وقایع خانه همسایه را دنبال می کرده . گیتی خانم زنی که ظاهرا آدم درستی نیست . در آخر هم کلن پیانو زدن را کنار میگذارد.
داستان چهارم: از خودش می گوید زمانی که به کلاس رقص می رفته و دوستان کلاس رقص و عاشقی گل مریم و پرویز .
داستان پنجم: داستان آقای "ر" که زن فرانسوی و دخترش سوفی را ترک می کند تا با یکی از فامیل های خانم ترقی ازدواج کند . سوفی انتقام سختی از آقای "ر" میگیرد و مال و اموال او را تصاحب میکند و آقای "ر" در فلاکت در غربت به سر میبرد.
داستان ششم: همان داستان پدر کتاب خاطرات پراکنده ولی با جزئیات و توضیحات بیشتر. در این داستان شروع داستان گلی ترقی را میخوانیم. اینکه در تهران در خیابان خوشبختی در شمیران ساکن شده اند. پدر یک انسان قوی و محکم است و بارها اشاره میکند که "فولاد است و فولاد زنگ نمیزند" . پدر درگیر بیماری قانقاریا و سایر بیماری هاست ولی خم به ابرو نمیآورد.
داستان هفتم: به نوعی به همان داستان اولین روز بر میگردد. خانم گلی ترقی از آسایشگاه مرخص شده است.
داستان دوم: داستان دو خواهر به نام های خانم گرگه و خانم ناز در تابستان هر سال وارد خانه پدری گلی ترقی میشوند. خانم گرگه زنی لاابالی و طناز و اهل تاتر و سینماست و بر عکسش خواهرش خانم ناز یک زن تودار و در خود خمیده و ساکت است.
داستان سوم: از کودکی خود می گوید زمانی که به کلاس پیانو می رفته و در خانه فامیل مادری از شکاف دیوار وقایع خانه همسایه را دنبال می کرده . گیتی خانم زنی که ظاهرا آدم درستی نیست . در آخر هم کلن پیانو زدن را کنار میگذارد.
داستان چهارم: از خودش می گوید زمانی که به کلاس رقص می رفته و دوستان کلاس رقص و عاشقی گل مریم و پرویز .
داستان پنجم: داستان آقای "ر" که زن فرانسوی و دخترش سوفی را ترک می کند تا با یکی از فامیل های خانم ترقی ازدواج کند . سوفی انتقام سختی از آقای "ر" میگیرد و مال و اموال او را تصاحب میکند و آقای "ر" در فلاکت در غربت به سر میبرد.
داستان ششم: همان داستان پدر کتاب خاطرات پراکنده ولی با جزئیات و توضیحات بیشتر. در این داستان شروع داستان گلی ترقی را میخوانیم. اینکه در تهران در خیابان خوشبختی در شمیران ساکن شده اند. پدر یک انسان قوی و محکم است و بارها اشاره میکند که "فولاد است و فولاد زنگ نمیزند" . پدر درگیر بیماری قانقاریا و سایر بیماری هاست ولی خم به ابرو نمیآورد.
داستان هفتم: به نوعی به همان داستان اولین روز بر میگردد. خانم گلی ترقی از آسایشگاه مرخص شده است.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 11:20 توسط صابری فر
|