افکا خود در توضیح آثارش مدام از توصیف و تصویر پرتگاهی درونی سخن می گوید و چه در نامه ها و چه در یادداشت های روزانه اش دارایی خود را نیرویی می داند که در اعماق وجودش به شکل ادبیات متمرکز می شود. در نامه ها و یادداشت های روزانه او اغلب به چنین جملاتی بر می خوریم: بی تفاوتی و بی حسی، چشمه ای خشکیده، آب در اعماقی دست نیافتنی، حتی در اعماق هم، نامعلوم... کافکا معتقد است که حقیقت از بالا نمی آید، الهام یا هدیه ای آسمانی نیست، حقیقت از غنای دنیا سرچشمه نمی گیرد، حاصل تجربیات ملموس نیست، از کار و همنوایی انسانی حاصل نمی شود. ادبیات واقعی از نظر او تنها از عمق می آید و هر چیزی که ریشه در اعماق نداشته باشد، چیزی سر هم بندی شده و مصنوعی است.