کتاب «کجا میریم بابا؟» برنده ی جایزه فمینیا ۲۰۰۸ به قلم ژان لویی فورنیه‌ درباره ی دو فرزند معلول این نویسنده است. راوی کتاب٬ پدری که تصمیم گرفته نامه‌هایی به کودکان معلولش بنویسد و آن‌ها را از اینکه فراموش شوند نجات بدهد. شیوه ی روایی آن اینقدر قوی است که نمی فهمید داستان کی به پایان می رسد .
در طول داستان هر بار که واقعیتی در رابطه با معلولیت بیان می‌شود، کلمات با سیلی به صورت خواننده نواخته می‌شوند، اینکه با داشتن کودک معلول نیاز ندارید به آینده‌ی فرزندانتان بیندیشید، چون آینده‌ای انتظارشان را نمی‌کشد. اینکه شما نیاز ندارید برای آن‌ها خیالپردازی کنید، نیازی نیست به انتخاب رشته و درس‌هایشان توجهی داشته باشید، آن‌ها آلبوم خانوادگی ندارد، در هیچ عکسی نیستند، مستحق دریافت هدیه‌ای نیستند، مناظر را نمی‌بینند، از موسیقی چیزی متوجه نمی‌شوند، هرگز نمی‌توانند بگویند دوستت دارم و …. .
راوی بعد از به دنیا آمدن کودک معلول اول، امیدش را برای داشتن کودکی سالم از دست نمی‌دهد، داشتن امید همیشه انسان را به امتحان دوباره فرا می‌خواند، اما باز هم ژنتیک از خواسته‌اش پیشی می‌گیرد. زمانی که امیدی ندارید معجزه‌ای اتفاق می‌افتد که شما با وجود داشتن دو فرزند معلول شانس داشتن فرزند سالم را پیدا می‌کنید.
روایت پدرانه از معلولیت، دنیای جدیدی را به خواننده نشان می‌دهد، علاوه بر کودکان معلول، خانواده‌های آن‌ها نیاز به تیمار دارند و نه ترحم