وقتي كسي جوان، زيبا، ثروتمند و مورد احترام است، ميپرسيم كه: "آيا شاد هم هست؟" ، تا بدانيم كه خوشبخت است يا نه. ولي اگر شاد باشد ، ديگر فرقي نميكند كه جوان است يا پير ، راست قامت يا گوژپشت، ثروتمند يا فقير؛ چنين كسي شادكام است، و اين اورا بس. روزي در آغاز جواني كتابي كهن را باز كردم كه در آن نوشته بود:
"كسي كه بسيار ميخندد، سعادتمند و كسي كه بسيار مي گريد شوربخت است." -گفته اي بسيار ساده لوحانه ، كه با اين همه به علت حقيقت ساده اي كه بيان ميكند، نتوانسته ام فراموشش كنم، اگر چه بسيار بديهي ست. پس بهتر است هرگاه شادي دق الباب ميكند، به جاي اينكه مكرر شك كنيم، كه آيا ورودش جايز است يا نه ، همه ي درها را به سويش بگشاييم ، زيرا شادي هيچگاه بي موقع نميايد.
زيرا فقط شادي زمان حال را پر سعادت ميكند و اين امر براي موجوداتي چون ما كه هستي مان لحظه ي كوتاهي ست ميان دو ابديت است، بزرگترين موهبت است 

حال آنکه عمر باقی مردم در بی حوصلگی سپری می گردد و فکر و عملشان تماما به علایق حقیر رفاه شخصی و در نتیجه به سمت انواع فلاکت کشانده می شود.از این رو به محض اینکه اشتغال شان به این اهداف متوقف می گردد و با خویشتن روبرو می شوند کسالت و بی حوصلگی تحمل ناپذیری گریبانشان را می گیرد.آنگاه تنها آتش سوزان شهوت قادر است این توده ی ساکن را اندکی به حرکت در آورد.اما انسانی که به نیروهای ذهنی غالب مجهز است همواره غنای فکری و هستی پرمعنا و پر جوششی دارد.و اگر موقعیتی مناسب بیاید به موضوعات ارزشمند و جالب می پردازد و در درون خود،سرچشمه ای از لذت های شریف را حمل می کند