زندگی روزمره
این کتاب داستان مردی مسلمان است که زندگی واقعی مردم جامعه خود را مورد آزمون قرار می دهد. به عنوان مثال، بعد از نمازهایی که امام سوره ها را بلند قرائت می کند، جلو مسجد می ایستد و از مردم سوال می کند که امام کدام سوره ها را قرائت کرده است. در مورد دیگری، برای گرفتن قربانی با ماشین مدل بالا به سراغ کسانی می رود که قربانی کرده اند و از آنها طلب گوشت می کند. در اغلب این آزمایش ها، مشخص می شود که اصولا، مردم به نوعی عادت گرفتار شده و مناسک و شعائر دینی را نه از روی تعقل و فکر، بلکه به صورت اموری تکرای و بدون روح انجام می دهند. کتاب، حاوی طنزهای تلخی است که ضمن هشدار به خواننده، سعی دارد در لا به لای حوادث، توصیه هایی کاربردی را ارائه دهد. یکی از داستان های جالب این مجموعه، داستان مردی است که با عجله به مسجد وارد شده و با حرکات نمایشی و بسیار تند، اعمال قبل، حین و بعد از نماز را انجام می دهد و مورد اعتراض امام و مردم حاضر در مسجد قرار می گیرد. پاسخ جوان بسیار جالب و تامل برانگیز است. جوان وقتی خود را در محاصره انتقاد و تمسخر می بیند، بسیار هوشمندان پاسخ می دهد، دوستان من برای رفتن به بهشت و یا به دست آوردن حوری بهشتی به مسجد نیاآمده ام، آمدم به خدا بگویم من یاغی نیستم و هنوز هم خود را در شمار بندگان او قلمداد نموده و البته از نوع بندگان بسیار گناهکار. بنابراین، من به هیچ عنوان جای شما را در بهشت تنگ نخواهم کرد و فقط از خدا می خواهم، مرا همچنان در شمار بندگان خود حساب کند.