کتاب باد بادک باز، نوشته خالد حسینی
خالد حسینی نویسنده افغانی ساکن آمریکا، در ایران به خاطر داستان های زیادی که از وی ترجمه و منتشر شده است، کاملا شناخته شده است. این نویسند، قلمی شیوا دارد و به خوبی با خواننده ارتباط برقرار می کنند. نوشته های او با همه جذابیت و کشش که دارد، کمی اغراق آمیز و غلو گونه است. او شرایط افغانستان را برای اقلیت شیعه این کشور، بسیار ناگوار و سخت جلوه می دهد، در حالی که در اغلب کشورهای اسلامی و غیر اسلامی، اقلیت های دینی، مذهبی و نژادی شرایط بهتری از افغانستان ندارند. یعنی تا زمانی که تفکر ایدئولوژیک حاکم باشد، وضع همینگونه است. فرقی ندارد که فرانسه باشیم و یا در آفریقای دوره آپارتاید. اصولا تفکرات نژاد گرایانه و مذهبی و ... نتیجه ای جز، فشار به گروهی و امتیاز دهی به گروه دیگر ندارد. به نظر من، بسیاری از کسانی که به اعتقادات خود مطمئن نیستند، سعی می کنند طرفردار بیشتر پیدا نمایند. یعنی دیگران را مجبور می کنند که به دین و مذهب آنها بگروند و فکر می کنند این گونه گناه آنها کمتر می شود. در حالی که اگر کسی به عقاید خود پایبند باشد و به آنها یقین داشته باشد، تنها کافی است اصول اخلاقی و همان تعالیم متعالی که از دین و مذهب خود تبلیغ می کند را در عمل به مرحله اجرا درآورد. آن وقت خواهد دید که دیگران بدون زور و اجبار به سوی دین و یا مذهب او هجوم خواهند آورد. به هر حال، خالد حسینی در باد بادک باز و هزاران خورشید تابان، همه جا به وضعیت اسفاربار زندگی در افغانستان اشاره می کند. این در حالی است خود وی به خاطر شغل سیاسی پدر همیشه در خارج از افغانستان به سر برده و تحصیلات دانشگاهی خود را تماما و تا مقطع دکترای تخصصی پژشکی در آمریکا طی کرده است. در عین حال کتاب، بادبادک باز به خاطر برخی از نکته های فلسفی و ظریف، برایم جالب بود. به خصوصی در جایی از کتاب می گوید، در افغانستان کودک زیاد است، اما کودکی کم! در جایی دیگری عنوان می دارد، ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر است از خوشحال شدن از یک دروغ است. به خصوص این گفته که فقط یک گناه در دنیا وجود دارد و آن هم دزدی است. تمام گناهان دیگر به همین گناه بر می گردد، وقتی شما دروع می گویید، حقیقت را از شنونده دزده اید و ...