حتما شما هم بیشتر شنیده اید که مثبت فکر کنید تا شاهد موفقیت را در آغوش بگیرید. این عبارت آنقدر بدیهی است که اگر مخالف آن را بگویید، مورد هجوم و هجمه فراوان قرار می گیرید. من هم تا همین چند سال پیش از این که کتاب خانم پرنسس گابریل اوتینگن اسپیلبرگ را مطالعه نمایم، چنین تفکری داشتم. اما با مطالعه این کتاب و آشنا شدن با دیدگاه این روانشناس برجسته آلمانی، نظرم اندکی تغییر پیدا کرد. از دید ایشان، مثبت اندیشی و کسانی که این ایده را تبلیغ و ترویج می کنند، یک مشکل اساسی دارند و آن هم این که بیشتر رویاپردازی می کنند و صرفا به مثبت اندیشی اعتقاد دارند و همه امید خودشان را به تفکرات و انرژی‌های مثبت بسته اند، یعنی اهل عمل نیستند. درنتیجه رویاپردازی صرف درباره آینده انسان‌ها را از تحقق آرزوهایشان دور می کند. اینکه چرا رویاپردازی بدون در نظر گرفتن واقعیت به تحقق آرزوها منجر نمی شود دلایل متعددی دارد. از دید خانم اوتینگن تخیلات مثبت، منجر به پایین آمدن انرژی می شود که در نتیجه فرد را از رسیدن به هدفش دور می کند. در واقع، تخیلات مثبت شما را رو به جلو هدایت نمی کند. این تخیلات به شما آرامش کاذب می دهد و سرعت‌ شما را کم می کند. هر چند که تفکر مثبت ابعاد مفیدی هم دارد؛ مثلا وقتی خوش بینانه آینده ایده‌آلی را تصور می کنید، این فرصت برای شما ایجاد می شود که مجموعه‌ای از شرایطی که در آینده خواهید داشت را تجربه کرده و موردی را که واقعا دوست دارید را انتخاب کنید. اصلا تفکر مثبت راه خیلی خوبی است برای این که هدف اشتباهی را دنبال نکنید و وقت و تلاشتان را بی‌خود هدر ندهید. از دید این روانشناس، اگر می خواهید از نیروی تفکر مثبت استفاده درست بکنید و همچنان انگیزه‌ شما را بالا نگه دارد، دو تمرین ذهنی اثبات شده‌ی علمی را می توانید به کار بگیرید تا شانس موفقیت و به دست آوردن هر هدفی را افزایش دهید. اولین تمرین ذهنی همان تضاد ذهنی است.گابریل اوتینگن اثر تضاد ذهنی را وقتی کشف کرد که از تعدادی از خانم‌های خوشبینی که برنامه کاهش وزن داشتند پرسید: وقتی با یه بشقاب دونات (donut) رو به رو بشوید چه کار می کنید؟ بعضی از این خانمها راجع به مهارتشان در مقاومت در برابر دونات خوشبین بودند، در حالی که بقیه اعتراف کردند که دونات می تواند آنها را به چالش بکشد و ممکن است که با وجود اینکه می خواهند به رژیم‌شان پایبند باشند، چندتا دونات را امتحان کنند. در ادامه اوتینگن مشاهده کرد که کسایی که راجع به مهارت کاهش وزن‌شان خوشبین بودند، ولی به خودشان اجازه داده بودند که راجع به مقاومت‌ خویش در برابر دونات دیدگاه منفی داشته باشند، ۲۴ پوند بیشتر از آنهایی وزن کم کردند که کاملا درباره وزن کم کردن‌شان خوشبین بودند و فکر می کردند حتی دونات هم نمی تواند آنها را از پا دربیاورد. تضاد ذهنی یعنی یک نتیجه خوب را تصور کنیم در حالی که همزمان، نقاط ضعف و خطراتی که ممکن است مهارت‌مان در رسیدن به هدف را تهدید کند، به رسمیت بشناسیم. خانم اوتینگن به این نتیجه رسید که آدم هایی که تضاد ذهنی را به کار می گیرند، انگیزه ناخودآگاه خود را هدف قرار می دهند و برای رسیدن به هدفشان تلاش بیشتری می کنند. بایستی بدانید که با ایجاد تضاد ذهنی در دیدگاهتان نسبت به موفقیت و تسلیم شدن در برابر رسیدن به اهداف، دنبال کردن آن مسیر، ناخودآگاه برای شما معنادار می شود. چون شما می دانید که باید برای رسیدن به مقصد بجنگید و تلاش کنید. این امر به شما در ناخودآگاه انگیزه می دهد و علاوه بر آن فکر کردن به راه‌هایی که می توانند موانع را در مسیر موفقیت از سر راه بردارند، تمرکزتان را بالاتر می برد، انعطاف پذیرتر می شوید و احتمال رسیدن به هدف بیشتر می گردد. ایشان تمرین ذهنی دیگری هم دارد که انشاالله در پست های بعدی به آن اشاره خواهد شد.