سه چیز هرگز بازنمی‌گردد:
زمان، کلام، موقعیت.
زمان چون رودخانه‌ای است که فقط یک‌بار از زیر پل عبور می‌کند؛
کلام، تیر رهاشده‌ای‌ست که به کمان بازنمی‌گردد؛
و موقعیت، دری‌ست که اگر لحظه‌اش بگذرد،
شاید دیگر هرگز به همان شکل گشوده نشود.

سه چیز را هرگز نباید از دست داد:
آرامش، امید، صداقت.
آرامش، ریشه‌ی درخت جان است؛
امید، چراغی‌ست که حتی در طوفان خاموش نمی‌شود؛
و صداقت، تنها لباسی‌ست که انسان را سبک می‌کند.

سه چیز هرگز قطعی نیستند:
شانس، موفقیت، رویاها.
باد گاهی به نفع ما می‌وزد و گاهی نه؛
موفقیت، میهمانی‌ست که دعوت‌نامه‌اش را باید هر روز دوباره نوشت؛
و رویاها، اگر قدمی به سویشان برداشته نشود،
در غبار تردید محو می‌شوند.

اما سه چیز بسیار ارزشمندند:
عشق، اعتماد به نفس، دوستان واقعی.
عشق، جان را وسعت می‌دهد؛
اعتماد به نفس، ستون ایستادن است؛
و دوست واقعی، پناهگاهی‌ست بی‌ادعا در روزگار بی‌قرار.

در برابر انسانی که آهسته راه می‌رود، آهسته‌تر قدم بردار.
در برابر مادری که فرزند از دست داده،
با داشته‌هایت فخر نفروش.
جهان جای مقایسه نیست؛
جای همدلی است.
وقتی با یک انگشت به کسی اشاره می‌کنی،
سه انگشت به سوی خودت برگشته‌اند؛
قضاوت، پیش از آن‌که دیگری را زخمی کند،
روح خودت را می‌خراشد.

کاش انسان هزاران متر زیر خط فقر باشد،
اما حتی یک میلی‌متر زیر خط فهم نباشد.
نادانیِ آراسته، خطرناک‌تر از نداریِ صادقانه است.

امیدت به خدا باشد، نه بندگانش؛
امید بستن به غیر او،
چون خانه‌ای از تار عنکبوت است:
سست، لرزان، بی‌پناه.
او برای دلِ بی‌قرار کافی‌ست؛
هر وقت دلت برایش تنگ شود،
نه قهر می‌کند، نه روی می‌گیرد؛
گوش می‌دهد و آرامت می‌کند.

گاهی بزرگ باش،
گاهی کوچک؛
گاهی چتر باش،
گاهی باران؛
گاهی دریا،
گاهی برکه؛
گاهی همه‌چیز،
گاهی هیچ‌چیز…
اما همیشه انسان بمان.

یکی نان دارد و دندان ندارد،
دیگری دندان دارد و نان ندارد؛
پس پیش از داوری،
اندکی مکث کن.
سهم‌ها همیشه برابر نیستند.

به خودت اهمیت بده؛
وگرنه لابه‌لای شتاب زندگی محو می‌شوی
بی‌آنکه کسی بفهمد چه گوهری خاموش شد.

روزی، جایی، در دقیقه‌ای ناگهانی،
خودت را بازخواهی یافت؛
آن‌گاه یا لبخند خواهی زد
یا اشک خواهی ریخت.
یادت باشد:
امروز همان فردایی‌ست که دیروز نگرانش بودی.

ساده زندگی کن،
اما ساده عبور نکن از جهانی که تنها یک‌بار تجربه‌اش می‌کنی.
آرزو دارم دلت از غصه‌ها خالی شود
و سهمت از زندگی، عمری خوش‌دلی باشد.

افراد معمولی بر اساس جای اکنون‌شان تصمیم می‌گیرند؛
اما آنان که می‌خواهند رشد کنند،
بر اساس جایی که قرار است برسند، انتخاب می‌کنند.
هر روز، حتی قدمی کوچک به سوی رویاهایت بردار؛
اگر امروز نسازی،
فردا چیزی برای تماشا نخواهی داشت.

نجات یک سرزمین،
از نجات خویشتن آغاز می‌شود.
بزرگ‌ترین خطر، فقرِ دانایی نیست؛
توهم دانایی‌ست در اعماق ناآگاهی.

بخشش بی‌حساب،
گاهی فرصت فهمیدنِ مسئولیت را از دیگری می‌گیرد؛
هر خطایی بهایی دارد،
و هر انتخابی، اثری.

یکی از بزرگ‌ترین درس‌های زندگی این است
که بیاموزی آرام بمانی؛
در جهانی که هر لحظه تو را به آشوب دعوت می‌کند.
در برابر هر حادثه سه راه داری:
بگذاری محدودت کند،
نابودت کند،
یا قوی‌ترت سازد.
انتخاب با توست.

مهربان باش؛
این عمر گران می‌گذرد.
هر چه با هر که کنی،
به خودت بازمی‌گردد.
لبخندی بنشان،
دستی بگیر؛
چرخ زمان بی‌وقفه می‌چرخد.

و به یاد داشته باش:
زن، هر چه باشد—همسر، مادر، مادربزرگ—
درونش همیشه دختری کوچک زندگی می‌کند
که هنوز چشم‌انتظار نگاهی مهربان و کلامی نوازشگر است.

اگر اشتباه کردی، تکرار نکن؛
اگر تکرار کردی، شجاعتِ پذیرش داشته باش؛
و اگر پذیرفتی،
کرامتت را با التماس معامله نکن.
زندگی میدان رشد است،
نه میدان تحقیر.

و من چگونه بی‌تو دل نگیرد،
در شهری که ساعت و آینه و هوا به نامت عادت کرده‌اند؟
گاه حضور یک نفر،
تمام هندسه‌ی جهان را تغییر می‌دهد.

پس آرام بمان، امیدوار بمان، صادق بمان.
زمان می‌گذرد،
اما آنچه از ما می‌ماند،
شیوه‌ی انسان بودنِ ماست.