معلم مهربان
که در او بارز بود و همه می دانستند، این بود که پول پیدا کن خوبی بود. او تقریبا هر روز شنبه مقداری پول از جلوی میز خودش پیدا می کرد. تقریبا برای ما عادی شده بود که هر روز شنبه بیاید و یک اسکناس نه چند درشت پیدا کند و یک سرگرمی اساسی بسازد. سرگرمی معروف او این بود که بعد از پیدا شدن اسکناس با گفتن این حرف که این پول را خدا فرستاده و من هم او را به صاحبش بر می گردانم، بساط قرعه کشی راه می انداخت و به یکی از بچه های که اسمش در قرعه کشی برنده شده بود، پول را تحویل می داد. مدت ها گذشت تا ما متوجه شدیم که او هیچگاه اسامی تمامی بچه ها را وارد این قرعه کسی نمی کند. ماجرا وقتی لو رفت که خانم معلم در یکی از روزهای سرد زمستان با اتومبیلی تصادف کرده و کیفش را یک رهگذر به مدرسه تحویل داده بود. برای شناسایی نام و مشخصات صاحب کیف محتویات آن را بررسی کرده بودند و در آن تعداد برگه های یکنواخت دیده بودند که روی هفت برگه نام علی، روی 8 برگه نام حسن و روی 6 مورد هم نام باقر نوشته شده بود. این طور بود که متوجه شدیم او به طریقی زیرکانه به این افراد کمک می رساند تا کسی ماجرا را متوجه نشده و دریافت کنندگان کمک هم خجالت زده نگردند.